امروز خیابانهای کوهستک رنگ دیگری داشت. جمعیتی که از ساعتها قبل خود را به محل تشییع رسانده بودند، در سکوت و اندوه چشم به تابوتهایی داشتند که بر دوش مردم حرکت میکردند.
به گزارش پایگاه خبری رصد بندر؛ امروز خیابانهای کوهستک رنگ دیگری داشت. جمعیتی که از ساعتها قبل خود را به محل تشییع رسانده بودند، در سکوت و اندوه چشم به تابوتهایی داشتند که بر دوش مردم حرکت میکردند.
مردم از نقاط مختلف کوهستک و روستاهای اطراف آمده بودند؛ برخی برای وداع با آشنایان، برخی برای همراهی با خانوادههای داغدار و برخی فقط برای اینکه در این روز سخت، کنار مردم شهرشان باشند.
فضای مراسم، ترکیبی از بغض و همدلی بود. زنان و مردان، جوانان و سالمندان، در کنار یکدیگر ایستاده بودند و تفاوتی میانشان دیده نمیشد. شیعه و اهلسنت نیز دوشادوش هم در مراسم حضور داشتند؛ گویی غم امروز، مرزی میان مردم باقی نگذاشته بود.
لحظهای که تابوتها در میان جمعیت قرار گرفتند، حالوهوای مراسم تغییر کرد. صدای گریه خانوادهها بلند شد و بسیاری از حاضران برای لحظاتی توان نگاه کردن به پیکرها را نداشتند.
اما تلخترین قاب مراسم، تابوت کوچک امیرعلی کریمی بود؛ کودکی چهار ساله که حضورش در میان شهدای این حادثه، سنگینی این داغ را برای حاضران دوچندان کرده بود.
کمی آنسوتر، نام محمد ملاحی، نوجوان ۱۶ ساله، بر زبانها بود. دوستان و همسالانش امروز آمده بودند تا آخرین بار او را بدرقه کنند؛ نوجوانی که جای خالیاش از این پس در میان خانواده و دوستانش احساس خواهد شد.
کلثوم ملاحی نژندنیا، ۴۳ ساله و زرخاتون طاهری، ۵۰ ساله نیز در این حادثه جان خود را از دست دادند؛ زنانی که امروز خانوادههایشان با چشمانی اشکبار آخرین وداع را با آنان انجام دادند.
پشت هر یک از این چهار نام، یک زندگی جریان داشت؛ زندگیهایی با خانواده، خاطره، آرزو و روزهایی که قرار بود ادامه داشته باشد. حالا اما آنچه برای نزدیکانشان باقی مانده، خاطراتی است که با دلتنگی مرور خواهد شد.
در میان مراسم، شعارهای ضدآمریکایی نیز شنیده شد. بخشی از جمعیت با سردادن شعار، اعتراض خود را نسبت به حملهای که به گفته مسئولان منطقهای غیرنظامی را تحت تأثیر قرار داده بود، اعلام کردند.
یکی از جوانان حاضر در مراسم در گفتوگو با خبرنگار شهرداریها گفت: امروز شاید هیچ حرفی نتواند درد خانوادهها را کم کند، اما حضور مردم میتواند نشان دهد که آنها در این غم تنها نیستند.
نگاهها اما بار دیگر به تابوت کوچک امیرعلی بازمیگشت؛ کودکی که تنها چهار سال داشت و امروز مردم زیادی برای بدرقهاش در مراسم حضور داشتند.
حضور گسترده مردم، تنها به یک گروه یا قشر خاص محدود نبود. شیعه و اهلسنت، در کنار هم در مراسم شرکت کردند و در یک قاب مشترک، همدردی خود را با خانوادههای شهدا نشان دادند.
کوهستک امروز در سکوتی سنگین فرو رفته بود. شهری ساحلی که صدای باد و دریا با نوحه و گریه عزاداران درهم آمیخته بود و خیابانهایی که روزهای گذشته شاهد رفتوآمد عادی مردم بودند، امروز مسیر بدرقه پیکرها شده بودند.
پیکرها در میان جمعیت به سمت گلزار شهدای کوهستک منتقل شدند. مردم پشت سر تابوتها حرکت میکردند و خانوادهها در میان جمعیت، آخرین لحظههای همراهی با عزیزانشان را سپری میکردند.
در گلزار شهدا، نماز بر پیکرها اقامه شد و پس از آن، مراسم خاکسپاری انجام گرفت.
برای حاضران، یکی از سنگینترین لحظات زمانی بود که تابوت کوچک امیرعلی نیز به سمت محل دفن منتقل شد؛ تصویری که تلخی حادثه را بیش از هر چیز دیگری به رخ میکشید.
کودکی که باید سالهای کودکیاش را زندگی میکرد، نوجوانی که هنوز ابتدای مسیر زندگی بود و دو زن که هرکدام بخشی از یک خانواده بودند؛ امروز همه در یک مسیر بدرقه شدند.
کوهستک امروز فقط شاهد یک مراسم تشییع نبود؛ شاهد وداع خانوادههایی بود که در فاصلهای کوتاه، زندگیشان دستخوش حادثهای تلخ شد.
چند شب پیش، قرار بود در یکی از خانههای این شهر، صدای شادی و تبریک آغاز یک زندگی مشترک شنیده شود؛ اما امروز همان شهر در سوگ عزیزانی ایستاده بود که دیگر بازنمیگردند.
شادی آن شب به خاطرهای دور تبدیل شده و جای آن را سکوت خانههایی گرفته است که صاحبانشان چشمانتظار عزیزانی هستند که دیگر به خانه بازنخواهند گشت.
کوهستک امروز عزادار بود؛ اما یک چیز در میان این همه اندوه پررنگتر از همیشه دیده شد؛ مردم در این داغ، کنار یکدیگر ایستادند.