مدرسه، همیشه باید امنترین جای دنیا برای یک کودک باشد؛ جایی که صدای خنده، بازی، درس و رؤیا در راهروهایش بپیچد.
اما مدرسه «شجره طیبه» میناب، روزی را به خود دید که به جای زنگ کلاس، صدای انفجار در حیاطش پیچید و دفتر زندگی دهها کودک، ناتمام بسته شد.
این حادثه یکی از تلخترین رویدادهای جنگ بود و شمار زیادی از دانشآموزان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند.
از آن روز، نیمکتهای خالی این مدرسه فقط یک تصویر نیستند؛ روایتی از آرزوهاییاند که فرصت قد کشیدن پیدا نکردند.
کیفهایی که دیگر بر دوش کودکی ننشست، دفترهایی که آخرین صفحهشان نانوشته ماند و مدادهایی که دیگر هیچ رؤیایی را نقاشی نکردند.
میناب هنوز داغدار است. مادرانی که هر صبح چشمانتظار بازگشت فرزندشان بودند، امروز تنها خاطرات او را در آغوش میکشند.
پدرانی که قرار بود دست فرزندشان را برای آیندهای روشن بگیرند، حالا بر مزارشان گل میگذارند. این داغ، فقط داغ چند خانواده نیست؛ زخمی است بر دل یک شهر و اندوهی که در حافظه مردم هرمزگان ماندگار خواهد ماند.
کودکان، فارغ از هر مرز و هر اختلافی، حق دارند در امنیت درس بخوانند، بازی کنند و آینده خود را بسازند. هیچ بهانهای نمیتواند خاموش شدن صدای خنده کودکان را توجیه کند و هیچ جنگی نباید کلاس درس را به میدان مرگ تبدیل کند.
شاید روزی ساختمان مدرسه دوباره ساخته شود، دیوارهایش رنگ بخورند و زنگ مدرسه دوباره به صدا درآید؛ اما جای خالی کودکانی که دیگر هرگز پشت آن نیمکتها نمینشینند، هرگز پر نخواهد شد.
«شجره طیبه» دیگر فقط نام یک مدرسه نیست؛ نام زخمی است که تا سالها بر قلب میناب و ایران باقی خواهد ماند. یاد آن فرشتههای کوچک، برای همیشه در حافظه این سرزمین زنده است.